• اخبار

نیروی درونی، بازدارندگی ایجاد می‌کند [سعید الشهاب، القدس العربی (انگلستان)، 5 نوامبر 2018] (مترجم: اکبر زارع زاده، به سفارش اداره کل رسانه های خارجی

نیروی درونی، بازدارندگی ایجاد می‌کند [سعید الشهاب، القدس العربی (انگلستان)، 5 نوامبر 2018] (مترجم: اکبر زارع زاده، به سفارش اداره کل رسانه های خارجی
جهان عرب نیازمند محوری سیاسی گسترده ای است که دارای نیروی جذب مرکزی باشد و همه را به خود جذب کند و طمع ورزی توسعه طلبانه دیگران را مهار کند. در غیر این صورت امت عربی وارد دور باطلی خواهد شد که توانایی آن را هدر می‌دهد و بحران های آن را تشدید می‌کند و احساس ناامیدی را در بین فرزندان آن گسترش می‌دهد. نیروی درونی، بازدارندگی ایجاد می‌کند
پنجاه سال پراکندگی کشورهای عربی نشان از فقدان نیرویی دارد که دارای جاذبه مرکزی باشد و انسجام داخلی جهان عرب را حفظ کند و وحشت در دل دشمن بیفکند. از زمان درگذشت جمال عبدالناصر، مصر جایگاه خود را به عنوان قدرتی عربی که نماینده سیاسی و فرهنگی این امت پراکنده باشد از دست داد. این پراکندگی به تدریج موانع مداخله طرف های مختلف خارجی در کشورهای عربی را از بین برد. نه عربستان توانست خلأ رهبری جهان عرب را پر کند نه عراق و سوریه و کشورهای مغرب عربی. این پراکندگی موجب تشدید عقب ماندگی و پراکندگی و ضعف امت عربی شد.
یکی از نشانه های این ضعف و پراکندگی‏، حرکت کردن رژیم های عربی به سوی عادی سازی روابط با اشغالگران اسرائیلی و امضای پیمان امنیتی با آن بدون شرم یا بیم از واکنش بازدارنده مردمی بود. محوری که اسرائیل تکیه گاه آن به شمار می‌رود بعد از انقلاب های بهار عربی شکل گرفت که عربستان سعودی و برخی کشورهای عضو شورای همکاری، آن را بزرگترین چالش برای رژیم های خود می‌دانستند. از این رو از هیچ ابزاری برای سرکوب آن به شدیدترین و وحشیانه ترین شکل چشم پوشی نکردند. دلارهای نفتی به شکلی گسترده برای مقابله با بهار عربی به کار گرفته شد و همه توان امنیتی برای سرکوب نسل انقلابی عربی که به دنبال هویت سیاسی متفاوتی بود بسیج شد. بدتر از همه این که ائتلافی شرور از نیروهای ضدانقلاب با محوریت اسرائیل تشکیل شد و از همه امکانات امنیتی اسرائیل که قبلا برای مقابله با قیام های پی در پی فلسطینی ها به کار رفته بود برای کمک به رژیم های سرکوبگر و مقابله با ملت های انقلابی استفاده شد.
اسرائیل پاداش های متعددی بابت این خوش خدمتی گرفت: عادی سازی روابط با آن، چشم پوشی از ساخت شهرک ها در سرزمینهای فلسطینی، اشغال قدس و فراهم آوردن شرایط برای انتقال سفارت آمریکا به این شهر، تشویق رژیم اسرائیل برای ادامه دادن به تجاوز علیه محور مقاومت از حماس و جهاد اسلامی و حزب الله گرفته تا ایران. همچنین جبهه امت عربی به علت مداخله های آمریکا- انگلیس یا ترویج ایدئولوژی های تنفر و جنگ دینی و مذهبی دچار گسست شد. در این میان کشورهای قدرتمند عربی یکی پس از دیگری از دور خارج شدند. مصر پس از کودتای نظامی علیه دموکراسی شکننده ای که تنها ثمره انقلاب 25 ژانویه بود کاملا از معادلات سیاسی منطقه حذف شد. سوریه نیز به عنوان قدرتی منطقه‌ای پس از جنگ داخلی و حمایت خارجی از افراط گرایی و تروریسم برای نابود کردن یکی از ریشه دارترین تمدن های منطقه، افول کرد. عراق ابتدا هدف حمله آمریکا- انگلیس در سال 2003 قرار گرفت و سپس درگیر جنگ طایفه ای و افراط گرایی شد و نظام سیاسی و پروژه دموکراسی آن با سهمیه طلبی و فساد به بیراهه رفت و کشور با خطر تجزیه مواجه شد.
چنین شرایطی فرصتی برای قدرت های بین المللی مثل آمریکا و روسیه و قدرت های منطقه ای مثل ایران و ترکیه فراهم کرد تا نفوذ خود را در کشورهای عربی گسترش دهند. در این اوضاع، نیاز به ارائه طرح های سیاسی جایگزین است تا منطقه از بحرانی که در آن به سر می برد خارج شود. در غیر این صورت کشورهای عربی در برابر دیگران و در رأس آنها اشغالگری توسعه طلبانه اسرائیل و حرص و طمع بی پایان آمریکا، بی دفاع خواهند ماند. جهان عرب نیازمند محوری سیاسی گسترده ای است که دارای نیروی جذب مرکزی باشد و همه را به خود جذب کند و طمع ورزی توسعه طلبانه دیگران را مهار کند. در غیر این صورت امت عربی وارد دور باطلی خواهد شد که توانایی آن را هدر می‌دهد و بحران های آن را تشدید می‌کند و احساس ناامیدی را در بین فرزندان آن گسترش می‌دهد.
منبع: اداره کل رسانه های خارجی


متن اصلی:
القوة الذاتیة تردع الآخرین
د. سعید الشهابی
خمسون عاما من التشرذم العربی أکدت غیاب القوة التی تملک الجذب المرکزی وتحافظ على عالم عربی یتمتع بقدر من التماسک الداخلی والمنعة التی ترهب العدو. فمنذ غیاب الرئیس المصری جمال عبد الناصر خسرت مصر موقعها کقوة عربیة تمثل مرجعیة سیاسیة وثقافیة لهذه الأمة المترامیة الأطراف. هذا التشرذم أدى تدریجیا لإزالة عوائق التدخل الأجنبی على تعدد مصادره. فلا السعودیة استطاعت ملء الفراغ القیادی ولا العراق أو سوریا، فضلا عن دول المغرب. فکان من مظاهر هذا التشرذم عدد من الظواهر التی تزید أمتنا تخلفا وتشرذما وضعفا.
أول هذه المظاهر هرولة الأنظمة للتطبیع مع الاحتلال الإسرائیلی والدخول فی محاور أمنیة معه بدون خجل أو خشیة من ردود فعل جماهیریة رادعة. وقد تبلور المحور الذی تشکل «إسرائیل» نقطة ارتکازه بعد ثورات الربیع العربی الذی اعتبرته السعودیة وبعض دول مجلس التعاون التحدی الأکبر لأنظمتها، ولذلک لم توفر وسیلة لقمعه بأبشع الأسالیب وأکثرها توحشا. أنفق المال النفطی على نطاق واسع للتصدی له، وتمت تعبئة جمیع الطاقات الأمنیة لقمع الجیل العربی الثائر الذی کان یبحث عن هویة سیاسیة مختلفة. والأخطر من ذلک ظهور تحالف شریر ضم قوى الثورة المضادة بمحوریة إسرائیلیة وضعت إمکاناتها الأمنیة التی استفادتها من التصدی للانتفاضات الفلسطینیة المتعاقبة فی خدمة أنظمة القمع والتصدی للشعوب الثائرة.
وحظیت «إسرائیل» بمکافآت عدیدة: الهرولة للتطبیع معها، غض الطرف عن بناء المستوطنات على الأراضی الفلسطینیة، السماح لها باحتلال القدس وتهیئة الظروف لنقل السفارة الأمریکیة الیها، وتشجیع الکیان الإسرائیلی لمواصلة العدوان ضد محور المقاومة ابتداء بحماس والجهاد الإسلامی وحزب الله وصولا إلى إیران. ثانی هذه المظاهر تصدع جبهات الأمة، الواحدة تلو الاخرى، تارة بفعل التدخلات الأنجلو ـ أمریکیة وأخرى بإثارة ایدیولوجیات الکراهیة والاحتراب الدینی والمذهبی، وثالثة بضرب التحالفات التقلیدیة وضرب القوى العربیة القویة. فسقطت مصر تماما من المعادلة السیاسیة الاقلیمیة بعد انقلاب العسکر على الدیمقراطیة الهشة التی کانت الثمرة الوحیدة لثورة 25 کانون الثانی/ینایر، وسقطت سوریا کقوة إقلیمیة بعد إشعال حرب أهلیة فیها ودعم التطرف والإرهاب لتدمیر واحدة من أعرق حضارات المنطقة. وضرب العراق أولا بالحرب الأنجلو ـ أمریکیة فی العام 2003 ثم تقطیع أوصاله بالطائفیة والتطرف، وأخيرا بضرب مصداقیة نظامه السیاسی وإسقاط مشروعه الدیمقراطی بممارسات قاتلة منها المحاصصة والفساد وإبراز خطر التقسیم.
ما حدث فی الأعوام الأربعة الأخیرة من تطورات إقلیمیة فی المشرق العربی أسس لواحدة من أشد الحقب ظلاما. فقد بدأ الملک سلمان عهده بالانقلاب على تقالید الاستخلاف السعودیة، فعین نجله، محمد، ولیا للعهد لیقود المملکة من أزمة إلى أخرى. هذا الشاب المتهور بدأ عهده بشن الحرب على الیمن، وهی واحدة من أسوأ الحروب التی شهدتها المنطقة فی العقود الأخیرة. فقد دمرت البشر والحضارة والبنیة التحتیة، وشقت جروحا عمیقة فی الجسد العربی وأحدثت تصدعا فی البناء السیاسی حتى داخل مجلس التعاون الخلیجی نفسه.
فقد نأت ثلاث من دوله: الکویت وعمان وقطر، بنفسها عن ذلک العدوان، بینما شارکت الإمارات والبحرین بشکل فاعل فی ذلک العدوان. ولا بد من التأکید على دور الولایات المتحدة وبریطانیا فی انطلاق الحرب واستمرارها. ومع ذلک بدأ العالم ینقلب على الحرب والمشارکین فیها، ویطالب بوقفها فورا. وقد جاء نداء وزیری الخارجیة والدفاع الأمریکیین هذا الأسبوع لوقف الحرب قبل نهایة تشرین الثانی/نوفمبر الجاری لیحاصر السعودیة والإمارات والبحرین التی ستخرج من الحرب خاسرة سیاسیا وأخلاقیا.
کان من مبررات الحرب التی قادتها السعودیة على الیمن التصدی للنفوذ الإیرانی فی المنطقة. ولکی یکون هناک قدر من الإنصاف لا بد من إعادة تأکید الحقائق المذکورة أعلاه، ففیها شیء من التفسیر لما یعانیه العالم العربی من انکشاف کامل للحدود أمام الآخرین الذین یطمعون فی بسط نفوذهم. أول هذا التمدد انطلق من الکیان الإسرائیلی الذی بدأ التطبیع معه بشکل فاعل بعد الربیع العربی. لقد تمدد نفوذه بشکل مضطرد ومرعب أکدته زیارات مسؤولیه لعدد من العواصم العربیة وتطبیع العلاقات مع أجنحته الریاضیة والثقافیة والاقتصادیة بمستویات لم تکن متوقعة قبل خمسین عاما. ومأساة توسع هذا النفوذ أنه امتد داخل فلسطین نفسها، ببناء المستوطنات وتهوید القدس وحصار غزة وتقلیص صلاحیات الإدارة الفلسطینیة وشن العدوان على غزة بشکل متواصل، فلا یمر شهر واحد بدون قصفها وقتل أطفالها. وفی غیاب القوة المرکزیة أو التحالف العربی الفاعل انکشفت الحدود العربیة على مصاریعها. فأصبحت أمریکا حاضرة فی کل بلد عربی تقریبا بقواعدها العسکریة وسفاراتها العملاقة ووکلائها المحلیین. وهناک النفوذ الإیرانی الذی یستغل دائما لتبریر استهداف الجمهوریة الإسلامیة بدون توقف.
إیران لدیها نفوذ فی العراق، ولکن تنافسها أمریکا وحتى السعودیة أیضا. ولدیها نفوذ فی لبنان بمنافسة من الدولتین المذکورتین کذلک. ولدیها نفوذ فی سوریا بمنافسة روسیة هائلة. أما فی الیمن فنفوذها محدود جدا بسبب البعد الجغرافی والتمایز المذهبی. وأخیرا هناک نفوذ ترکی من خلال العلاقة مع دولة قطر وجماعة الإخوان المسلمین. والسؤال هنا: کیف وجدت إیران وترکیا مجالا لتوسیع النفوذ؟
فما دام تحالف قوى الثورة المضادة قد اختلق المشاکل السیاسیة والإرهابیة والعسکریة فی العدید من البلدان، وفی غیاب قیادة عربیة فاعلة، فهل من الغریب أن تلجأ الدول المنکوبة بتصدعاتها الداخلیة للتقارب مع إیران أو ترکیا؟ لو لم تدعم السعودیة والإمارات الإرهاب فی العراق وسوریا فهل سیحتاج البلدان لدعم إیرانی أمنی وعسکری یساعدهما على التصدی للإرهاب الذی أتى على الأخضر والیابس؟ لو لم تواصل «إسرائیل» عدوانها على غزة وتحاصر أهلها وتستغل قوتها الضاربة لاستهداف الفلسطینیین المحاصرین فهل سیجد الفلسطینیون حاجة للدعم الإیرانی؟ لو وقفت السعودیة والإمارات بجانب أهل غزة ووفرت لهم ما یحتاجون من طعام ودواء وأدوات للدفاع عن أنفسهم، هل کان الدعم الترکی أو الإیرانی ضرورة لهم؟ لو أن القیادة السعودیة لم تستهدف دولة قطر ومعاملتها ککیان تابع لها بدون سیادة أو قرار مستقل، ولو لم تفرض علیها حصارا مقیتا وتطلب من الدول الأخرى التی تستلم الدعم المالی السعودی بفعل ذلک أیضا، هل کانت قطر ستلجأ إلى ترکیا لتمتین العلاقة وتوقیع اتفاقات دفاعیة معها؟
الأمر المؤکد أن إضعاف العالم العربی خصوصا على مستوى الایدیولوجیا والقیادة کشفه أمام الآخرین من جهة واضطر بعض دوله للاستعانة بدول صدیقة وجارة. فترکیا وإیران لا تطمعان فی أموال السعودیة بینما کان الرئیس الأمریکی صریحا عندما کرر قوله إنه یرید المزید من الملیارات السعودیة. فما الذی أوصل الأوضاع إلى هذا المستوى من الهبوط؟ عندما یتعامل الحکام مع مواطنیهم بالتوحش الذی یستهدف إنسانیتهم، وحین یستهدف عسکر مصر معارضیهم، وحین یعمد نظام البحرین لسجن الآلاف من مواطنیه وینکل بسجنائه السیاسیین، وعندما یسخر نظام سیاسی إمکانات الدولة بما فیها من طائرات وسفارات لاستهداف مواطن یعارضه ویقتله بسادیة هزت ضمیر العالم، فهل یلام المواطنون الآخرون حین یلجأون للأجانب لحمایتهم؟ فجریمة قتل جمال خاشقجی فی القنصلیة السعودیة باسطنبول قرعت أجراسا مدویة بأن هذه الأنظمة تتجاوز السادیة فی تعاملها مع البشر وأن الوقت قد حان لتغییرات سیاسیة جوهریة فی المنطقة، ولکن الآذان الصماء والقلوب المیتة تتجاوز ذلک وتصر على التعامل مع الأنظمة المجرمة وکأن شیئا لم یکن.
وما یجری فی الأروقة السیاسیة فی الریاض هذه الأیام من محاولات لاحتواء أکبر أزمة واجهت الحکم السعودی منذ حوادث 11 ایلول/سبتمبر الإرهابیة، لا یعبر عن رغبة حقیقیة فی التغییر الإیجابی. فمع التردد فی تحدید مصدر القرار الکارثی هناک تحرکات تسعى لاحتواء أزمة البیت السعودی بحضور عدد من رموزه من بینهم أحمد بن عبد العزیز، وزیر الداخلیة السابق الذی عاد من لندن مؤخرا بضمانات دولیة، وأخوه مقرن الذی کان ولیا للعهد قبل الإطاحة به بقرار من أخیه سلمان. الهدف «إصلاح» البیت السعودی من داخله، ولکن یبدو أن الأمر تجاوز ذلک وأصبحت هناک حاجة لطرح بدائل سیاسیة مختلفة لتجاوز الأزمة الإقلیمیة ولیس أزمة البیت السعودی فحسب، وإلا سیظل العالم العربی مکشوفا أمام الآخرین وفی مقدمتهم الاحتلال الإسرائیلی التوسعی والجشع الأمریکی الذی لا یعرف حدودا. العالم العربی یحتاج لمحور سیاسی عربی واسع یمتلک قوة جذب مرکزیة قویة تجذب الجمیع إلیها وتمنع الأطماع التوسعیة للآخرین. وما عدا ذلک سوف تبقی أمتنا العربیة تدور فی حلقة مفرغة تستنزف طاقاتها وتکرس أزماتها وتعمق مشاعر الیأس لدى أبنائها.
کاتب بحرینی

۱۵ آبان ۱۳۹۷ ۱۴:۰۹
  • نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500