• اخبار

هدف تروریست اعلام شدن سپاه از سوی ترامپ درگیر شدن در دشمنی بی پایان است [تریتا پارسی، گاردین (انگلستان)، 12 آوریل 2019]، (اداره کل رسانه های خارجی، مترجم: مهتاب نورمحمدی)

هدف تروریست اعلام شدن سپاه از سوی ترامپ درگیر شدن در دشمنی بی پایان است [تریتا پارسی، گاردین (انگلستان)، 12 آوریل 2019]، (اداره کل رسانه های خارجی، مترجم: مهتاب نورمحمدی)
تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در راستای منافع اسرائیل و عربستان سعودی است و اتخاذ رویکردی شبیه اوباما برای بهبود روابط از سوی رئیس جمهور بعدی آمریکا را دشوارتر می کند. دونالد ترامپ با یک چرخش قلم، بیش از 11 میلیون ایرانی را تروریست خواند. این اقدام بی سابقه موجب افزایش نگرانی ها از فشار جناح بولتون-پومپئو بر ترامپ ناآگاه و کشاندن او به سوی جنگ با ایران شده است. اما خطر بزرگ تر افتادن دولت های آینده آمریکا در خصومتی بدون برد با ایران است. اعلام تروریست بودن سپاه خشت دیگری بر این دیوار بی اعتمادی میان دو کشور افزود. هدف این تصمیم انداختن دولت بعدی آمریکا در دام دشمنی همیشگی با ایران و کاستن از قدرت مانور آن برای پیگیری صلح از طریق مذاکره است.

هدف تروریست اعلام شدن سپاه از سوی ترامپ درگیر شدن در دشمنی بی پایان است
تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در راستای منافع اسرائیل و عربستان سعودی است و اتخاذ رویکردی شبیه اوباما برای بهبود روابط از سوی رئیس جمهور بعدی آمریکا را دشوارتر می کند.
دونالد ترامپ با یک چرخش قلم، بیش از 11 میلیون ایرانی را تروریست خواند. این اقدام بی سابقه موجب افزایش نگرانی ها از فشار جناح بولتون-پومپئو بر ترامپ ناآگاه و کشاندن او به سوی جنگ با ایران شده است. اما خطر بزرگ تر افتادن دولت های آینده آمریکا در خصومتی بدون برد با ایران است.
تاریخ أسفبار آمریکا و ایران پس از انقلاب را نمی توان فقط از منظر این دو کشور به تنهایی درک کرد. از بیرون که به آن نگاه شود، می توان دید دسیسه های دیگر قدرت های خاورمیانه نیز به اندازه ولع تصمیم سازان در تهران و واشنگتن در این دشمنی مؤثرند. اسرائیل و عربستان سعودی بیش از دو دهه است که از بهبود روابط ایران و واشنگتن و محروم شدن خود از موقعیت مطلوبی که سلطه آمریکا در خاورمیانه برای آن ها ایجاد کرده است، بیم دارند.
با وجود این کم تر پیش آمده است که تصمیمات آمریکا تا این حد آشکارا در راستای منافع اسرائیل و عربستان سعودی باشد.
پومپئو این گام را فقط استمرار «تلاش آمریکا برای فشار حداکثری بر حکومت ایران» خواند. تلاشی که بر این پیش فرض غلط مبتنی است که تحریم ها ایران را وادار به تسلیم خواهند کرد. رویکردی که هم بوش و هم اوباما آن را امتحان کردند و شکست خوردند.
در هر دو مورد فشار آمریکا با فشار متقابل ایران مواجه شد. ایران در سال 2003، حدود 150 سانتریفوژ داشت که در پایان دولت بوش این تعداد به 8 هزار سانتریفوژ و حدود 1500 کیلو اورانیوم غنی شده رسید. این عدد 5 سال پس از روی کار آمدن اوباما  به 22 هزار سانتریفوژ و 10 هزار کیلو اورانیوم غنی شده رسید.
اوباما با درایت متوجه شد که مسیر فشار حداکثری نه به تسلیم که به دستیابی ایران به بمب یا بمباران این کشور از سوی آمریکا می انجامد. برای همین مسیر مذاکره و سازش را در پیش گرفت.
این روش جواب هم داد. انعطاف و حسن نیت آمریکا انعطاف و حسن نیت ایران را به دنبال داشته است.
اما این بهبود روابط موجب وحشت در ریاض و تل آویو شد.
فشار حداکثری هیچ گاه نمی توانست مسأله ایران را حل کند؛ اما عربستان سعودی و اسرائیل را به هدف اصلی خود، یعنی وارد شدن آمریکا به جنگ با ایران یا افتادن در دام دشمنی همیشگی با این کشور، می رساند. در توازن قدرت منطقه ای، هر دو نتیجه به نفع آن ها است.
از همه این ها گذشته، این برنامه هسته ای ایران نبود که برای آن ها خطر به شمار می رفت. بلکه بیشتر تمایل تهران به سازش با واشنگتن است که آن ها را به وحشت می انداخت.
اگر چه نباید خطرات ناشی از تصمیم تروریست اعلام کردن سپاه در کوتاه مدت را نادیده گرفت، اما آثار بلندمدت آن بسیار نگران کننده است. سناتور رند پل در پاسخ به پومپئو تأکید کرد این تصمیم به معنای چراغ سبز برای حمله به سپاه در سوریه نیست.   
دشمنی ایران و آمریکا پیش از این نیز نهادینه بوده است . مجموعه ای از واقعیت های سیاسی و حقوقی این مسأله را لاینحل کرده است و دست سیاستمداران در واشنگتن و تهران را برای رفع اختلافات می بندد.
اعلام تروریست بودن سپاه خشت دیگری بر این دیوار بی اعتمادی میان دو کشور افزود.  
هدف این تصمیم انداختن دولت بعدی آمریکا در دام دشمنی همیشگی با ایران و کاستن از قدرت مانور آن برای پیگیری صلح از طریق مذاکره است.
اسرائیل و عربستان سعودی این تصمیم را به نفع خود می دانند و بار دیگر، ترامپ نصیحت آن ها را بر ارتش و جامعه آمریکا ترجیح داد.
این حرکت با وجود بنیادین بودنش از تصمیم اوباما برای دستیابی به سازشی برد-برد با ایران بنیادین نبود. توافق هسته ای ایران پیروزی دیپلماسی و در راستای منافع آمریکا بود. اما به طور اساسی با راهبرد اصلی آمریکا و برنامه های سلطه در خاور میانه تناقض دارد. این نشان می دهد که آمریکا تمایل داشت به جای تلاش برای تسلیم کردن و تنبیه ایران با این کشور سازش کند. این اقدام به این علت بنیادین بود که نخستین گام به سوی از هم پاشیدن این مفهوم تردید ناپذیر بود که آمریکا باید بر خاورمیانه سلطه داشته باشد.
اما اعلام تروریست بودن ترامپ از سوی سپاه ناقض آرمان های سلطه جویانه آمریکا نیست و مشکل عمیق تر در همین جا نهفته است: رویکرد پس از جنگ سرد آمریکا به خاور میانه خالی از دشمنی های دائمی نیست و از آن ها استقبال می کند. شاید بنیادین به نظر برسد؛ اما نتیجه گیری منطقی موضعی است که دستور می دهد آمریکا باید بر منطقه تسلط داشته باشد. دشمنی های دائمی و جنگ های بی پایان آفت این راهبرد کلان و برجسته ترین ویژگی آن هستند.
به تعبیر اوباما، پایان دادن به جنگ عراق کافی نبود. ذهنیت موجود در پس آن نیز باید از بین برود.  به همین ترتیب، جلوگیری از دشمنی پرهزینه و بدون برنده با ایران کافی نیست. آرمان های سلطه جویانه ای که بی تردید به جنگ ها و دشمنی های همیشگی می انجامند، باید تغییر کنند.
منبع: اداره کل رسانه های خارجی

 

US foreign policy
Trump's Iran terrorist designation is designed to lock in endless enmity
Trita Parsi
Branding the Revolutionary Guard Corps as terrorists serves Israel and Saudi Arabia’s interests but makes an Obama-style rapprochement by a future president more difficult
 @tparsi
Fri 12 Apr 2019 15.45 BSTLast modified on Fri 12 Apr 2019 19.23 BST
 It wasn’t Iran’s nuclear program that threatened Israel and Saudi Arabia. Rather, it was Tehran’s willingness to reach a modus vivendi with Washington that terrified them. Photograph: Abedin Taherkenareh/EPA
With the stroke of a pen, the Donald Trump administration declared more than 11 million Iranians – nearly one-seventh of the country’s population – terrorists. The unprecedented move to designate the Iranian Revolutionary Guards Corps as a terrorist organization has rightfully raised concerns that the John Bolton-Mike Pompeo wing of the administration is pushing a clueless Trump closer to open conflict with Iran. But the greater risk is not the short-term impact of this reckless decision, but the way it will entrap future administrations – long after Trump has left the White House – in a no-win enmity with Iran.
The sad history of the US and revolutionary Iran cannot be understood solely from the perspective of these two countries alone. From the outset, it has been an enmity driven as much by the designs of other Middle East powers as by the passions of decision makers in Tehran and Washington. Both Israel and Saudi Arabia have for more than two decades feared that a US-Iran rapprochement would come at their expense and would deprive them of the favorable regional position American hegemony in the Middle East has provided them with.
Few American decisions, however, have been so blatantly designed to serve the interest of the leadership of Israel and Saudi Arabia and have so clearly contradicted any reasonable definition of US national interest as Trump’s unprecedented decision to designate the state military of Iran as a terrorist organization.
Sign up to receive the latest US opinion pieces every weekday
Secretary Pompeo claims that this step is just a continuation of the US’s “maximum pressure campaign against the Iranian regime”. But that campaign is itself founded on the false premise that sanctions will force Iran to capitulate. George W Bush tried that approach. He failed. Barack Obama tried it. He too failed.
In fact, in both cases, American pressure was met with Iranian counter-pressure. In 2003, Iran had roughly 150 centrifuges and no stockpile of low-enriched uranium (LEU). By the time Bush left office, Iran had 8,000 centrifuges and 1,500kg of low-enriched uranium – enough to build a bomb. Five years into Obama’s presidency and his tightening of the Iran sanctions, Iran had 22,000 centrifuges and 10,000kg of LEU.
 
American flexibility elicited Iranian flexibility. Goodwill begot goodwill. Respect unclenched fists on both sides
Obama wisely understood that the maximum pressure path eventually would lead to Iran getting a bomb or the US bombing Iran. It would not lead to Iran’s capitulation. So he shifted gears in secret negotiation with Iran in Oman and tried the unthinkable instead: compromise.
Advertisement
It worked. American flexibility elicited Iranian flexibility. Goodwill begot goodwill. Respect unclenched fists on both sides.
But the thaw in US-Iran relations gave birth to a panic in Riyadh and Tel Aviv that Iran’s nuclear advances never did.
While the maximum pressure campaign never could solve the nuclear issue, it could achieve Israel and Saudi Arabia’s true objective: to either push the US into war with Iran or to trap the US in a permanent state of enmity with that country. Both outcomes would ensure, they calculated, a shift in the regional balance of power in their favor and that their geopolitical rival Iran would be checkmated for the foreseeable future.
After all, it wasn’t Iran’s nuclear program that threatened them. Rather, it was Tehran’s willingness to reach a modus vivendi with Washington that terrified them.
Which is why the IRGC designation topped their wishlist (Netanyahu took credit for the decision on Twitter). Though the short-term dangers of this decision should not be dismissed – when Senator Rand Paul on Thursday failed to win Pompeo’s admission that the designation didn’t greenlight the targeting of the IRGC in Syria, he forcefully reminded the secretary that “You do not have our permission to go to war in Iran” – the longer-term implications are equally worrisome.
The US-Iran enmity is already institutionalized. A web of political and legal realities serve to make it unresolvable. Whenever Washington and Tehran have tried to overcome their differences, they have found themselves chained to the political and legal facts that prevent them from transcending the pain and grievances of their past.
The IRGC designation adds yet another, massive brick in this wall of mistrust separating the two. But unlike previous moves, this decision is next to irreversible mindful of the immense political capital required to reverse it. And without undoing it, a diplomatic breakthrough with Iran appears inconceivable.
This designation is designed to reduce the maneuverability of future US administrations and to effectively take peace off the table. It’s designed to make future presidents resigned to the idea that America is trapped in a permanent state of enmity with Iran – even though continuous hostility with that important country in no shape or form serves US national security.
 The US secretary of state, Mike Pompeo, was told by Senator Rand Paul: ‘You do not have our permission to go to war in Iran.’ Photograph: Jeenah Moon/Reuters
Israel and Saudi Arabia, however, calculate that it serves their interests. And once again, Trump took their advice over that of the US intelligence community and military.
But as radical as this move is, it is less extreme than Obama’s decision to seek a win-win compromise with Iran. The Iran nuclear deal was a triumph of diplomacy. It squarely served US national interest. But it fundamentally contradicted America’s grand strategy and designs of hegemony in the Middle East. It signaled that America was willing to come to terms with Iran instead of seeking Tehran’s submission and punishment for having opposed Pax Americana. It was radical because it was a first step towards dismantling the unquestioned notion that America must dominate the Middle East – come what may.
Trump’s designation of the IRGC, on the other hand, does not contradict America’s hegemonic aspirations. And that’s where the deeper problem lies: America’s post-cold war approach to the Middle East does not exclude permanent enmities. It embraces them. It may appear radical, but it is a logical conclusion of a posture that dictates that America must dominate the region. Permanent enmities – and endless wars – are not a bug of this grand strategy; they are its most prominent feature.
To paraphrase Obama, it was not enough to end the Iraq war. The mindset behind it also had to be discarded. Similarly, it is not enough to prevent a costly, no-win enmity with Iran. The hegemonic aspirations that inevitably lead to forever wars and permanent enmities must also be replaced.
•    Trita Parsi is the author of Losing an Enemy – Obama, Iran and the Triumph of Diplomacy


 

۲۵ فروردین ۱۳۹۸ ۱۲:۰۸
  • نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500